بالاخره تلاشهای دوستان در انجمن پژوهشگران رسانه های اجتماعی به بار نشست و روز ۱۰ تیرماه شاهد برگزاری همایش «روز رسانه های اجتماعی» خواهیم بود.
به نظر من این همایش می تواند یک گام مهم برای فهم واقع بینانه شبکه های اجتماعی باشد زیر ا رویکرد این همایش علمی بیشتر متوجه ظرفیت ها فرصت ها و کاربردهایی است که شبکه های اجتماعی دارند.
توصیه می کنم دوستان علاقه مند حتما در فراخوان مقاله شرکت کنند و پیگیر اخبار آن از طریق سایت همایش باشند.
پنجمين نشست پژوهشگران رسانه هاي اجتماعي در چهارشنبه باراني اين هفته برگزار شد. اگرچه تعداد حضار در اين نشست نسبت به نشست هاي قبلي كمتر بود اما موضوع سخنراني و ارائه خانوم اشرف احدزاده – دكتراي ارتباطات جمعی دانشگاه پوترا مالزی - بسیار خوب بود.
«روابط دیالکتیکی دانشجویان دانشگاه UPM مالزی در شبکه اجتماعی فیس بوک» عنوان تحقيقي بود كه خانم احدزاده در سال 2010 در میان دانشجویان مقطع لیسانس انجام داده است. او با اشاره به اينكه در مالزي مردم در دنیای آفلاین روابط سردي (cool) دارند اما حضور آنها در فيس بوك بسیار چشمگير است و اين انگيزهاي براي انجام اين تحقيق بوده است گفت: با مروري بر ادبيات تحقيق به اين نتيجه رسيدم كه روي اين موضوع كه افراد چگونه در شبكه هاي اجتماعي ارتباط خود را حفظ مي كنند پژوهشي انجام نشده است. به نظر می رسید نظريه مناسب براي اين تحقيق نظريه ديالكتيك هاي ارتباطي است.
وي به تنشهاي افراد در دنياي آفلاين اشاره كرد و گفت: اين تنشها را اگرچه نمي توان كاملا برطرف كرد اما مي توان آنها را مديريت كرد (۱). در ادامه، خانم احدزاده به ارائه نتایج این پژوهش و تنشهايي پرداخت که مصاحبه شوندگان در فیس بوک با آن مواجه بودند.
می توانید پاورپوینت سخنرانی را از socialmedia.ir دانلود کنید.
پس از ارائه و پرسش و پاسخ، بخش ديگر جلسه به ايده ها و برنامه هاي مربوط به روز رسانه هاي اجتماعي اختصاص داشت... شخصا بسيار اميدوارم بتوانیم با همکاری همه دوستان گامي براي كنار گذاشتن پيشداوريها در مورد شبكه هاي اجتماعي آنلاین و دستيابي به نگاه هاي واقع بينانه تر برداریم.
........................
(۱) تمامي جملات سخنرانی نقل به مضمون است.
مطالب مرتبط: پنجمین نشست پژوهشگران رسانه های اجتماعی آغاز به کار کرد (آنلاین)
دوستی دارم که نابیناست و دیروز در آزمون دکتری ارتباطات 91 شرکت کرد. دیروز بعد از آزمون تلفن همراهش خاموش بود و امروز که توانستم با او صحبت کنم فهمیدم که بعد از آزمون با سرم و تزریق آرام بخش توانسته کمی استراحت کند...
داوطلبان نابینا برای هر آزمون یک منشی دارند که به جای چشمهای آنها عمل می کند سوالات را برایشان می خواند یا اشکال و نمودارها را توضیح می دهد اما ظاهرا دیروز منشی دوستم که لیسانس زبان هم داشته، توانایی تلفظ واژه ها و حتی هجی کردن (اسپل) حروف انگلیسی را به درستی نداشته است مثلا عبارت ساده ای مثل mass media را چندین بار به شکل های مختلف بیان کرده تا بالاخره دوستم حدس زده است که چه واژه ای است. این مشکل را بگذارید کنار واژگان دشوارتر آزمون دیروز! در بخش Reading هم ظاهرا این منشی گرامی در سوالاتی که نیازمند مراجعه به سطر مورد نظر بوده این کار را نکرده است. در وضعیتی که دشواری و مدت زمان آزمون دیروز حتی از نظر دوستانی که بر زبان انگلیسی تسلط داشتند متناسب نبود از نظر زمانی داوطلبان نابینا تنها 30 دقیقه بیشتر از داوطلبان عادی زمان داشتند.
ظاهرا چنین منشی هایی که ساده ترین مهارت ها و کمترین دانش در رشته داوطلب را ندارند و عملا می توانند تمام زحمات او را هدر دهند کم هم نیستند. در مورد مشابه دیگری داوطلب نابینایی در رشته زبان و ادبیات عرب در آزمون شرکت کرده (که طبیعتا عبارات عربی بیشتر است) در حالی که منشی او در رشته بینایی سنجی تحصیل کرده و نمی توانسته عبارتهای عربی بدون اعراب را به درستی تلفظ کند!...
اگر همه ابعاد این ماجرا مانند مهارت نداشتن منشی های آزمون، نبود نظارت بر عملکرد منشیان به خصوص در شهرستان ها و منطقی نبودن سوالات یکسان برای سنجش استعداد و مهارت های زبانی داوطلبان نابینا و بینا را کنار بگذاریم باز هم سوالاتی هست که بی جواب باقی می ماند. تاجایی که من دوستان نابینا را می شناسم آنها در هر رشته ای برای اثبات خودشان چند برابر سایر دانشجویان تلاش می کنند آیا کمی و فقط کمی شرمنده همت و پشتکارشان نمی شویم؟ آیا هیچکس در آموزش عالی ما مسئولیتی در قبال روشندلان احساس نمی کند؟ آیا انتظار زیادی است که بخواهیم در آزمون دکتری صرفا دانش و توانایی تحلیلی این داوطلبان سنجیده شود نه اینکه آنها قربانی بی حوصلگی و بی سوادی دیگران شوند؟ و در نهایت اینکه چرا به این راه حل ساده که سوالات این داوطلبان با خط بریل نوشته شود حتی فکر هم نمی کنیم؟
سال 90 هم به روزهای آخر خود رسید. من طبق عادت همیشگی ام آخر هر اتفاقی ایست می دهم و کمی به گذشته نگاه می کنم. حالا این وبلاگ هم وارد هفتمین سال تولدش شده. اولین مرحله کودکی اش تمام شده و می تواند به مدرسه برود.
امسال از نظر کمی 16 مطلب نوشتم که 13 مطلب به ارتباطات ربط داشت و سه مطلب هم شخصی بود. نسبت به پارسال افت کرده ام. پارسال 23 مطلب نوشته بودم که 20 موردش تخصصی بود.
از نظر محتوا توی یکی دو سال اخیر این وبلاگ درگیر روندی شده که می توان آن را "نشست نویسی" نامید. یعنی مبنا و ایده های بسیاری از نوشته هایش را از نشست هایی گرفته که نویسنده در آنها حضور داشته است. این البته بد نیست ولی نباید روند غالب باشد. امیدوارم بتوانم درباره موضوعات دیگری که روندهای مهمتر رسانه ای و ارتباطی است یا لااقل آن بخشی که خودم نسبت به آنها دغدغه دارم بیشتر بنویسم.
برنامه دیگرم برای این وبلاگ به روز کردن منظم تر آن است. البته اصلا معتقد به زمان بندی خاص برای آپدیت وبلاگ نیستم ولی ماهیانه 1.3 مطلب گذاشتن روی وبلاگ مقداری از زنده بودن وبلاگ کم می کند. امیدوارم این وبلاگ و همه وبلاگهای ارتباطی سال جدید را پویاتر آغاز کنند.
نوروز مبارک![]()
امروز در مجلس موادی از لایحه حمایت خانواده تصویب شد. یکی از این مواد جالب، توافق نمایندگان بر 110 سکه به عنوان سقفی است که مهریه بیش از این میزان در صورت مطالبه زن، مشمول ماده 2 قانون محکومیت های مالی نمیشود. به عبارت ساده اگر مهریه زنی بالای 110 سکه باشد و زن مهریه اش را مطالبه کند و مرد توان مالی پرداخت مهریه را نداشته باشد مجازات حبسی هم در انتظار او نیست. پیش از این چنین سقفی وجود نداشت.
هدف من از نوشتن این مطلب چانه زنی روی اعداد نیست. ارزیابی درست و غلط بودن این تصمیم نمایندگان هم نیست. ضمن آنکه نمی خواهم اسیر صف بندی های جنسیتی شوم که در آنها مردان از مردان و زنان از زنان بدون پشتوانه های منطقی دفاع می کنند. فقط میخواهم به چند نکته راجع به مهریه اشاره کنم.
شکی نیست که معضل مهریه های سنگین و زندانی شدن مردان در سالهای اخیر به معضل دردناکی تبدیل شده است که تلاشهای مسوولان با طرح های مختلف مانند مالیات بر مهریه، تعیین سقف و عندالاستطاعه شدن آن نتوانسته است از ابعاد آن بکاهد. همچنین تردیدی نیست که عده از زنان-هرچند معدود- به مهریه به عنوان منبع درامد و ابزار کلاهبرداری نگاه می کنند. اما سوال اصلی این است که اکثر دختران و خانواده های آنها چه؟ آنها به چه دلیل مهریه های سنگین تعیین می کنند؟ و سوال مهمتر اینکه آیا تعیین عدد 110 به عنوان سقفی برای زندانی کردن مردان ناتوان از پرداخت مهریه، موضوع را حل خواهد کرد؟
به نظر می رسد حتی در اکثر دعاوی مهریه، مساله اصلی مهریه نیست. مهریه ابزاری است برای گرفتن حقوقی دیگر. مهریه های سنگین بنا به دلایل و دغدغه هایی تعیین می شوند که تا زمانی که این دلایل و دغدغه ها از بین نرود این معضل هم از بین نخواهد رفت. شاید این مساله کمی عجیب به نظر برسد که بخواهیم به واسطه یک حق، حقی دیگر را مطالبه کنیم اما متاسفانه این بخشی از واقعیت دعوای دادگاه خانواده ماست.
دختری که قصد ازدواج دارد شاید در ابتدای فقط یک درصد احتمال راهی دادگاه شدن برای مطالبه مهریه اش را بدهد اما آنچه او را به تعیین مهریه سنگین وا می دارد همان احتمال یک درصد است. احتمال اینکه مرد زندگیش به پشتوانه حمایت های قانونی، زندگی مشترکشان را یک جانبه به پایان برساند یا آن را به شیوه خلاف تعهدات اولیه اش ادامه دهد. به یک مثال توجه کنید: در قوانین فعلی ما حق چند همسری و ازدواج موقت به مردان داده شده است. آیا یک درصد احتمال وقوع چنین مساله ای و به تبع آن خواست زن برای طلاق و نبود قانونی برای اجرای این خواست، کافی نیست که زن از مهریه به عنوان اهرم فشار بر مرد استفاده کند تا بتواند طلاق خود را بگیرد.
مهریه یک ماده قانونی جدا و منفک از قوانین دیگر نیست و نمی توان آن را به تنهایی و به صورت انتزاعی تحلیل کرد. برای یافتن دلیل مهریه های سنگین باید مهریه را در چارچوب بزرگتری به نام حقوق خانواده دید. مهریه های سنگین بازتاب بخشی از نگرانی های زنان و دختران جامعه ما برای تضمین آینده است. تضمینهایی که جای آنها در قوانین فعلی خالیست. شاید این تضمین بهترین، درست ترین و منطقی ترین نباشد اما از منظر آنها این مسیر فعلا تنها مسیر است.
حالا برگردیم به 110 سکه! آیا تعیین این سقف مشکلات را کم می کند؟ متاسفانه باید خیال نمایندگان محترم را راحت کنم. دختری که بخواهد مهریه سنگین تعیین کند حتی در صورت تصویب چنین قانونی به راحتی نوع دیگری از مالیت مثلا ملک را انتخاب می کنند و سنگینی مهریه را از این طریق جبران می کند. در واقع مشکل جای دیگریست و به نظر نمی رسد که با این درمانهای مقطعی و مسکن وار اوضاع نابه سامان مهریه های سنگین بهبود یابد.
امروز (17 دی ) نشست «رسانه های اجتماعی ؛ ابعاد و ظرفیت ها» در پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات برگزار شد. امیدوارم متن ارائه های خوب سخنرانان یا فایل صوتی آن به زودی منتشر شود اما شاید اگر سوال یکی از حضار در انتهای جلسه پرسیده نمی شد انگیزه خاصی برای نوشتن درباره این جلسه نداشتم.
یکی از حضار در پایان جلسه سوالی با این مضمون پرسید که اصلا هدفتان از برگزاری این همایش چه بود؟ اینها که گفتید موضوعاتی مشخص و معلوم (در واقع بدیهی) است؟ چرا به این موضوعات پرداختید؟ چرا به موضوعات اساسی تر (که بعدا مشخص شد منظور ایشان از این موضوعات مسائل فنی شبکه هاست) نپرداختید؟ چرا فقط با رویکرد علوم انسانی؟ و ...(نقل به مضمون)
شخصا انتظار داشتم دبیر همایش آنچنان که در پنل نخست بعد از دو سخنرانی، ابیاتی از حافظ متناسب با مضامین ارائه شده خواندند اینجا نیز بیتی میخواندند. شاید این بیت: "حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود/ با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است؟" شاید خواندن یک شعر در پاسخ به یک سوال منطقی چندان درست نباشد اما جان کلام همین است.
به نظر من این سوالات فقط مساله ای درباره «رسانه های اجتماعی» نیست. این سوالات از یک نگرش کلی تر درباره علوم اجتماعی ریشه می گیرد. نگرشی که اصلا بیگانه و دور نیست. این نگرش موضوعات و مسائل تحقیقی علوم اجتماعی را بدیهی می انگارد. شاید فردی مانند «ساموئل استوفر» نیز که در سالهای 1950 بخش عمده تحقیقاتش را به آزمون «امور بدیهی» اختصاص داد با چنین سوالات و برخوردهایی نسبت به رشته علوم اجتماعی روبه رو شده بود. استوفر در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که غالبا امر بدیهی (امری که بدیهی و بی نیاز از پژوهش انگاشته می شود) اشتباه از آب در میاید بنابراین ایراد پیش پا افتاده بودن ظاهری قانونمندیهای (اجتماعی) ایراد معقول و منطقی بر هر جد و جهد علمی نیست.
چنین نگرشهایی در واقع درک درستی حتی از موضوعات مورد پژوهش در علوم اجتماعی و ارتباطات ندارند. اگر شما یک موضوع تحقیقی اجتماعی یا ارتباطی را برای آنها توضیح دهید شما را در حال اتلاف وقت برای یافتن امور بدیهی ارزیابی می کنند...در واقع سوال دوستان در این جلسه اگرچه سوالی است که باید پاسخ درست و منطقی به آن داده شود اما در عین حال این سوال همانقدر پایه ای و ابتدائی است که کسی بپرسد «اصلا علوم اجتماعی به چه درد می خورد؟»
نمی خواهم یک جانبه قضاوت کنم. شاید دوستانی هم که در این جلسه این نکات را مطرح کردند منظورشان صریحا آنچه من برداشت کردم نبود ولی می خواهم به عنوان یک درد دل به همه متخصصان فنی (و حتی متخصصان علوم انسانی که همین نگرش را دارند) بگویم که ما به اتهام بدیهی پنداری عادت داریم...کاش فضایی برای گفتگوهای بینارشته ای اندیشمندانه فارغ از این اتهام ها بود...
در همین رابطه:
همایش رسانه های اجتماعی: ابعاد و ظرفیتها + تفاوت تحقیقات علوم انسان و مهندسی
در خیابان یک طرفه نیز به هر دو سمت نگاه کنیم!
توجه به تفاوت های فرهنگی و نقش آن در مدیریت تعارض
«روش هاي تحقيق در شبكه هاي اجتماعي مجازي» عنوان سخنرانی آقای علی اکبر اکبری تبار - دانشجوی دکترای رفاه اجتماعی در دانشگاه علامه- در دومین نشست پژوهشگران رسانه های اجتماعی بود که عصر امروز در باشگاه وب ایران برگزار شد.
1- نحوه ارائه، تنظیم مطالب به صورت مختصر و متناسب با وقت در نظر گرفته شده، ارائه مثال ها بر اساس تجربه های تحقیقی سخنران و پاسخگویی مناسب به نظرات از ویژگی های مثبت سخنرانی آقای اکبری تبار بود. اگرچه براساس توافقات قبلی قرار بود مباحث کلی تر مطرح شود اما نظرات حاضران نشان می داد این مبحث قابلیت مطرح شدن به صورتی جزئی تر و کاربردی تر را نیز دارد.
2- بخش عمده ای از اظهارنظرها و سوالات بعد از ارائه بحث، درباره نتایج کاربردی تحقیقات شبکه های اجتماعی و به طور کلی تر حوزه های بین رشته ای علوم اجتماعی و فنی بود. اگرچه باید خاطرنشان کرد که این رشته سر دراز دارد و نه فقط میان علوم اجتماعی و فنی که حتی در فضای خود رشته های علوم اجتماعی و انسانی نیز این خلا بینارشته ای کاملا محسوس است (که نمونه آن حوزه بینارشته ای حقوق و ارتباطات است که در این پست اشاره شد) با همه اینها طرح مباحث بینارشته ای همواره این مزیت را دارد که می توان از زاویه دید دیگری نیز به موضوعات نگریست و اولویت ها و ضرورت های هر تحقیقی را از منظر رشته های دیگر نیز ارزیابی و حتی اصلاح کرد.
۳- موضوع نشست بعدی «رسانه های اجتماعی و ژورنالیسم» است.
می توانید گزارش مختصری از محتوای نشست را در اینجا و اینجا بخوانید.
به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، عصر دیروز (21 آذر) نشستی با عنوان "رسانههای اجتماعی و پیشبرد حقوق بشر؛ چالشها و فرصتهای رویاروی کشورهای در حال توسعه" در کمیسیون حقوق بشر اسلامی برگزار شد.
اگرچه عنوان این نشست بسیار کلی بود و بررسی مبانی، چالشها و فرصتها نیازمند وقت و حوصلهای فراتر از یک جلسه دوساعته بود اما حضور دو تن از اساتید برجسته ارتباطات (دکتر شکرخواه و دکتر نمک دوست) در کنار جمعی از برجسته ترین اساتید حقوق کشور مثل دکتر هاشمی، آخوندی، اردبیلی، بیگ زاده، انصاری، کامبیز نوروزی، مصفا، کامران هاشمی و ... در مکانی مانند کمیسیون حقوق بشر اسلامی که یکی از انجمنهای علمی قوی در حوزه حقوق بشر است زمینهای را فراهم کرد تا به مباحث بین رشتهای حقوق و ارتباطات بیشتر توجه شود و اساتید هر دو رشته از منظر رشته خود اما با دغدغه یافتن زمینه ها و فهم مشترک با رشته دیگری به طرح مباحث بپردازند که این اتفاق خوشایندی بود.
برای خواندن ادامه گزارش روی ادامه مطلب کلیک کنید.
پ. ن: ماهنامه تحلیلگران عصر اطلاعات نیز گزارشی از این نشست به کوشش آقای احسان موحدیان منتشر کرده است که در آن صرف نظر از مقدمه آن که از مطلب فعلی گرفته شده٬ گزارش کاملی از سخنرانی یونس شکرخواه و نظرات کامبیز نوروزی و باقر انصاری ارائه شده است. برای خواندن این گزارش به تحلیلگران عصر اطلاعات مراجعه کنید.
کریستین متز (Christian Metz) یکی از نظریه پردازان بزرگ سینماست که دغدغه اصلی اش پاسخ به این سوال است: "آیا سینما زبان است؟". پاسخ نهایی متز به این سوال این است که سینما یک لانگاژ بدون لانگ است. به این معنی که سینما از ساختارهای منفردی تشکیل شده که هیچ لانگی (مجموعه قواعد جهان شمول) ندارد و هر نمای فیلم ابداع فیلمساز است. به نظر می رسد نام متز پیش از هر نظریه پرداز دیگری شایسته مطرح شدن در تحلیلهای نشانه شناسی سینماست. برای انجام یک تحلیل نشانه شناختی از سینما - از منظر کریستین متز - به 14 سوال زیر پاسخ دهید. این سوالات در کتاب استم (Stam) با عنوان (The New Vocabularies in Film Semiotics) و در صفحات مختلف کتاب ارائه شده است که دکتر امیر علی نجومیان در کلاس نشانه شناسی سینما آنها را به صورت منسجم با ذکر شماره صفحه ارائه کردهاند. امیدوارم این سوالات حداقل به کار هم رشتهایهای گرامیام که تقریبا در واحدهای درسی دانشگاه چیزی از متز نخواندیم بیاید.
می توانید متن انگلیسی کتاب را از اینجا دانلود کنید.
.....................................................
1- رمزهای شمایلی(Iconic) ، نمایه ای (indexical) و نمادین (symbolic)را در فیلم و داستان بیابید. ص5
2- مثالهایی از مونتاژ همنشینی (syntagmatic) و جانشینی (paradigmatic) بیابید. ص9
3- مثالهایی از کارکرد شاعرانه تصاویر بیابید. ص17
4- مثالی از تکثر معنایی (polysemy)بیابید.ص29
5- درباره اهمیت پنج مسیر (tracks) یا کانال در زبان سینمایی فیلم بحث کنید ( تصاویر عکاسی شده متحرک و ثابت، طرح های گرافیک، گفتار ضبط شده، موسیقی ضبط شده، سروصدا یا اثرات صوتی ضبط شده)* ص 37
6- چه نوعی از 8 نوع همنشینی را می توانید در فیلم پیدا کنید (نمای خودمختار، سینتاگمای موازی، سینتاگمای خوشه ای، سینتاگمای توصیفی، سینتاگمای متناوب، صحنه، سکانس اپیزودیک و سکانس معمولی) ** ص40
7- چه نوعی از 4 نوع نمای میانه (insert) را می توانید در فیلم بیابید (نمای میانه غیر توضیحی، نمای میانه ذهنی، نمای میانه تبیینی و نمای میانه توضیحی جانشین). ص 41
8- چه کدهایی بین فیلم و داستان مشترک است و چه کدهایی مشترک نیست؟ استفاده از سه کد سینمایی خاص را توصیف کنید؟ ص 49
9- یک تحلیل متنی از فیلم انجام دهید: جدا کردن تعداد محدودی از کدها و سپس دنبال کردن بافته شدنشان (Interviweaving) در فیلم؟ ص 53
10 – مثالهایی از نقطه گذاری (punctuation) در فیلم بیابید. ص 57-59
11- چه نوعی از گفتار (speech) می تواند در فیلم یافته شود؟ ص 60
12- چه نوعی از موسیقی در فیلم استفاده شده است؟ ص63
13- آیا فیلم، مثالی است از توضیح بی نشان -Unmarked diegesis- (فیلمهایی که فعالیت روایی در آنها پنهان است) یا توضیح نشاندار -marked diegesis- (فیلمهایی که در آنها عمل روایت آشکار است)؟ص 60
14- چه نوعی از صداها در فیلم استفاده شده است؟ ص ۶۱-۶۰
.........................................................
پ ن 1: ترجمه فارسی از من است. طبیعتا اشتباهات احتمالی هم به من برمی گردد اما،
* معادلهای فارسی این بخش از کتاب تئوریهای اساسی فیلم، دادلی اندرو، ترجمه مسعود مدنی، ص 349
** معادلهای فارسی این بخش از کتاب نشانه شناسی سینما، کریستین متز، ترجمه روبرت صافاریان، ص 202 مورد استفاده قرار گرفته است.
پ ن 2: اگر مفاهیم مطرح شده در سوالات دشوار به نظر می رسد و نسبت به آنها آشنایی ندارید علاوه بر کتاب های معرفی شده از استم، متز و اندرو در بالا می توانید به کتاب (استم، رابرت، مقدمه ای بر نظریه فیلم، گروه مترجمان به کوشش احسان نورزوی ، چاپ دوم، تهران: سوره مهر 1389 ) و (نگاهی به فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» ساخته ی علیرضا امینی) مراجعه کنید.
من دوستاني دارم كه هميشه از نوشتن واهمه دارند. حتي از نوشتن چند خط در شبكه هاي اجتماعي، وبلاگ كه جاي خود دارد. دوستاني هم دارم كه با قلم خوبشان آشنا هستم اما آنقدر كمال گرا هستند كه مي ترسند از پس داشتن وبلاگ برنيايند. بعضيها هم هستند كه از قضاوت شدن از سوي ديگران ميترسند. قضاوتي كه به هر حال گاهي مثبت است و گاهي منفي. بعضيها فكر ميكنند وبلاگ نويسي كار بسيار دشواري است و بايد حداقل براي چند ماه ايده و نوشته آماده كرده باشي بعد وبلاگ ايجاد كني!
براي من همه اين ديدگاهها ناشي از يك چيز است. اينكه كساني كه وبلاگنويسان باسابقهتري هستند گاهي تجربههايشان را در قالب "اصول" ارائه ميدهند. پيشنهاداتشان درباره يك وبلاگ خوب را در قالب "بايد"هاي غير قابل تخطي مطرح ميكنند و عدول از موارد پيشنهادي را "اشتباه" ميدانند. به نظر من، اين ديدگاههاي كمال گرايانه، وسواس نوشتن ايجاد ميكند...
وبلاگنويسي شبيه زندگيكردن است. با توجه به لحظه حال، مطلبي را مينويسي اما ممكن است اشتباه كني، اين اشتباه ميتواند از اشتباه املايي و نگارشي تا محتوايي و ... باشد اما وقتي متوجه اشتباهت شدي، اصلاحش ميكني، اگر نشد دفعه بعد بهتر مينويسي، گاهي با مخاطبان بحث ميكني، گاهي نظراتشان را ميپذيري، تمرين نقدپذيري ميكني اما هيچوقت به خاطر يك مطلب يا يك انتقاد تند اعتماد به نفس نوشتن را از دست نميدهي، گاهي نميتواني بنويسي، باور كنيم هيچ وحي منزلي براي دورههاي آپديت وبلاگ وجود ندارد، هر وقت توانستي دوباره شروع ميكني و مينويسي...قبول كنيم در وبلاگ نويسي هم ميتوان اشتباه كرد مثل زندگي...و درست مثل زندگي مسيرهاي جبران وجود دارد...
به نظر من تنها قانون وبلاگ نويسي تعهد نسبت به بهتر شدن است. بهتر شدني كه هيچ نسخه قطعي براي آن وجود ندارد. صد البته تجربههاي بلاگ نويسان موفق كمك ميكند تا هزينههاي كمتري بپردازيم اما اگر قرار است به قيمت ترس و نهايتا انصراف از نوشتن باشد بهتر است به آنها توجه نكنيم. فقط يك مسير موفقيت در وبلاگ نويسي آن هم به شكل قطعي وجود ندارد. هر كس ميتواند خلاقيت و مسير ويژه خود را در وبلاگ نويسي پيدا كند و شايد يافتن همين مسير ويژه ارزشمندترين و ماندگارترين چيزي است كه هر وبلاگ نويسي ميتواند به دست آورد...