امروز (17 دی ) نشست «رسانه های اجتماعی ؛ ابعاد و ظرفیت ها» در پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات برگزار شد. امیدوارم متن ارائه های خوب سخنرانان یا فایل صوتی آن به زودی منتشر شود اما شاید اگر سوال یکی از حضار در انتهای جلسه پرسیده نمی شد انگیزه خاصی برای نوشتن درباره این جلسه نداشتم.
یکی از حضار در پایان جلسه سوالی با این مضمون پرسید که اصلا هدفتان از برگزاری این همایش چه بود؟ اینها که گفتید موضوعاتی مشخص و معلوم (در واقع بدیهی) است؟ چرا به این موضوعات پرداختید؟ چرا به موضوعات اساسی تر (که بعدا مشخص شد منظور ایشان از این موضوعات مسائل فنی شبکه هاست) نپرداختید؟ چرا فقط با رویکرد علوم انسانی؟ و ...(نقل به مضمون)
شخصا انتظار داشتم دبیر همایش آنچنان که در پنل نخست بعد از دو سخنرانی، ابیاتی از حافظ متناسب با مضامین ارائه شده خواندند اینجا نیز بیتی میخواندند. شاید این بیت: "حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود/ با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است؟" شاید خواندن یک شعر در پاسخ به یک سوال منطقی چندان درست نباشد اما جان کلام همین است.
به نظر من این سوالات فقط مساله ای درباره «رسانه های اجتماعی» نیست. این سوالات از یک نگرش کلی تر درباره علوم اجتماعی ریشه می گیرد. نگرشی که اصلا بیگانه و دور نیست. این نگرش موضوعات و مسائل تحقیقی علوم اجتماعی را بدیهی می انگارد. شاید فردی مانند «ساموئل استوفر» نیز که در سالهای 1950 بخش عمده تحقیقاتش را به آزمون «امور بدیهی» اختصاص داد با چنین سوالات و برخوردهایی نسبت به رشته علوم اجتماعی روبه رو شده بود. استوفر در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که غالبا امر بدیهی (امری که بدیهی و بی نیاز از پژوهش انگاشته می شود) اشتباه از آب در میاید بنابراین ایراد پیش پا افتاده بودن ظاهری قانونمندیهای (اجتماعی) ایراد معقول و منطقی بر هر جد و جهد علمی نیست.
چنین نگرشهایی در واقع درک درستی حتی از موضوعات مورد پژوهش در علوم اجتماعی و ارتباطات ندارند. اگر شما یک موضوع تحقیقی اجتماعی یا ارتباطی را برای آنها توضیح دهید شما را در حال اتلاف وقت برای یافتن امور بدیهی ارزیابی می کنند...در واقع سوال دوستان در این جلسه اگرچه سوالی است که باید پاسخ درست و منطقی به آن داده شود اما در عین حال این سوال همانقدر پایه ای و ابتدائی است که کسی بپرسد «اصلا علوم اجتماعی به چه درد می خورد؟»
نمی خواهم یک جانبه قضاوت کنم. شاید دوستانی هم که در این جلسه این نکات را مطرح کردند منظورشان صریحا آنچه من برداشت کردم نبود ولی می خواهم به عنوان یک درد دل به همه متخصصان فنی (و حتی متخصصان علوم انسانی که همین نگرش را دارند) بگویم که ما به اتهام بدیهی پنداری عادت داریم...کاش فضایی برای گفتگوهای بینارشته ای اندیشمندانه فارغ از این اتهام ها بود...
در همین رابطه:
همایش رسانه های اجتماعی: ابعاد و ظرفیتها + تفاوت تحقیقات علوم انسان و مهندسی