درحالی که چند تا کار هست که باید انجامشون بدم اما انگار بی حوصله ام، شایدم ذهنم درگیره و نمی تونم روی کارهای دیگه تمرکز کنم. توی این اوضاع تنها اتلاف وقتی که برام جالب بود خوندن مطالب وبلاگم و نظراتش بود. همینطوری کم کم رسیدم به مطلب اول سال 84 ، هنوزم می تونستم بخونم ولی دیگه تموم شده بود.
فراز و فرودهای زندگی ام و افکارم از وبلاگم کاملا مشخصه...به خصوص که خودم کانتکست تمام پست ها رو به یاد دارم...
هنوزم حوصله انجام دادن اون کارهای دیگه رو ندارم...دارم به این فکر می کنم که شاید من زیادی نگاهم به آینده ی دوره...زیادی برنامه ریزی می کنم و فکر می کنم که آینده رو می شه در اختیار گرفت... شاید به لحظه حال کم توجه ام...شاید باید رها کنم و بسپرم و واگذار کنم...
یکی دو هفته است یه حدیثی از حضرت محمد (ص) توجه ام رو جلب کرده نوشتمش روی استیکی نوت لپ تاپ و بعضی روزها چند بار می خونمش...این حدیث هم یه جورایی مربوط به همین نکته است...متن حدیث اینه:
«ای اباذر، تو را از امروز و فردا کردن به خاطر آرزوی درازت بر حذر می دارم.
چرا که تو برای امروزت هستی و نه برای روزهای آینده.
بله، اگر [قدر امروزت را دانستی] و برای تو فردایی بود، برای آنچه در آن روز گذشته به دست آورده ای، هرگز پشیمان نخواهی شد.»