«پیرمرد و دریا» اثر همینگوی بیش از هر چیز این نکته را در ذهنم پررنگ کرد که چگونه میتوان کوچکترین امیدها را زنده نگه داشت، تمام تلاش خود را کرد، سرسخت بود و در لحظه مواجهه با رخدادها شجاعانه عمل کرد.
پیرمردِ داستان، یک ماهیگیر کوبایی است که به گفته خودش، «ماهگیر زاده شده همانطور که ماهی، ماهی زاده شده است». او در آن مقطع از زندگیش که همینگوی بر آن نور افکنده، 84 روز است که هیچ ماهیای صید نکرده است. جامعه محلی او را بخت برگشته میداند، اما او که به امید گرفتن ماهی در تلاش بعدی یعنی در روز هشتاد و پنجم است میگوید: «هشتاد و پنج عدد خوش یمنی است».
اگرچه طرح داستان راجع به گرفتن ماهی توسط پیرمرد است اما من ترجیح میدهم ساختار داستان را در دو بخش «پیش از صید ماهی» و «پس از صید ماهی» تفکیک کنم زیرا میخواهم بر اهمیت بخش دوم را که برای خودم پررنگ تر بود، تاکید کنم.
